آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - درنگى در كتاب فارسى دوره راهنمايى - زرين چيان غلامرضا
درنگى در كتاب فارسى دوره راهنمايى
زرين چيان غلامرضا
فارسى سال اول دوره راهنمايى تحصيلى، احمد سميعى گيلانى، محمدجواد شريعت، غلامعلى حدادّ عادل، و…، تهران، دفتر برنامه ريزى و تأليف كتب درسى وزارت آموزش و پرورش، ١٣٧٣.
فارسى سال اوّل راهنمايى با شيوه اى نو و كاملاً متفاوت با چاپهاى پيشين انتشار يافت. بايد گفت علوم ادبى به سبب ويژگى خاصّ خود، بخصوص درس فارسى و تاريخ ادبيّات از مقطع ابتدايى تا دانشگاه، پيوسته آماج اغراض و سليقه ها قرار گرفته است. گويا همواره تنها معيار مؤلفان، ذوق و سليقه بوده و همين بهترين مفرِّ ايشان در مواجه با نقدهاى جدّى است.
در آغاز كتاب در سخنى كه خطاب به دبيران است، بدون آن كه به علل تغيير كتاب نسبت به چاپ قبلى، اشاره شود، آمده است: (كتابى كه پيش رو داريد حاصل بررسيها و مطالعات پيگرى است كه در آنها به نيازهاى عاطفى، توانايى هاى ذهنى و ويژگيهاى شناختى دانش آموزان دوره راهنمايى توجه شده است.) سپس ويژگيهاى كتاب را در ده مورد كه به اختصار بيان مى گردد، چنين برشمرده اند:
١ـ وحدت موضوع ٢ـ سير كتاب از ساده به مشكل ٣ـ ارتباط كليّه مباحث كتاب با يكديگر ٤ـ تمرينات متنوّع ٥ـ واژه نامه ٦ـ ادغام فارسى و دستور زبان ٧ـ طرح نگارش قدم به قدم ٨ـ تمرينات مختلف در باب هر درس ٩ـ تصاوير و نقش آموزش آنها ١٠ـ نوار درسى همراه شيوه آموزش كتاب.
كتاب گرچه داراى مزيّتهايى چشمگير است، ولى حاوى اشكالاتى نسبتاً فراوان است كه بى هيچ تمهيد و مقدمه چينى به آن پرداخته مى شود. در اين راه سعى گرديده تا ضمن بررسى موارد ده گانه فوق، حتى المقدور موارد نقدپذير به ترتيب صفحات متن كتاب بيان شود تا كار بر معلّمان و متعلّمان آسانتر گردد.
بر روى جلد منظره اى از ساختمان و كوه و درّه مى بينيم كه به ذهن چيزى را مربوط به درس فارسى متبادر نمى سازد، شايد بهتر بود تصوير يا تصاويرى از چند كتاب ادبى معروف و يا بزرگان ادب فارسى، چاپ مى گرديد تا جلد كتاب خود نيز بخشى از بار معنا را به دوش كشد. پشت جلد نيز سياه مشقهايى نقش بسته است كه يادآور كتب تعليم خط و نظاير آن است.
اما پيرامون عنوان اين قبيل كتابها يعنى كلمه (فارسى) مى توان گفت اين عنوان با متن كتاب هماهنگى و سازش ندارد. مقصود آن است كه ما زبان فارسى يا فارسى را با ادبيات فارسى، خلط كرده ايم. زبان عبارت از الفاظ و كلماتى است كه انسانها به وسيله آن مقصود خود را در خانواده و محيط اجتماعى خويش به ديگران مى فهمانند. اين زبان خالى از هرگونه آرايه ها و پيرايه هاى لفظى و معنوى است و مى تواند فارسى يا هر زبانى ديگر باشد.
(زبان مردم ايران، پارسى، زبان ايرانى (فرهنگ فارسى، ذيل فارسى) زبان مردم فارس (بطور اخص)، زبان مردم ايران (بطور اعم) زبانى كه مردم ايران پس از اسلام بدان تكلّم كنند، درى، فارسى جديد) (فرهنگ معين، بخش اعلام)١
(فارسى شامل سه زبان است: پارسى باستان، پارسى ميانه (پهلوى و اشكانى) و پارسى نو (فارسى بعد از اسلام) و چون مطلق فارسى گويند مراد زبان اخير است.)٢
ممكن است گفته شود لفظ فارسى توسعاً بر ادبيات فارسى اطلاق شده است؛ امّا بايد گفت در اين مورد چنين توسّعى ضرورى به نظر نمى رسد. همين موضوع در عناوين كتب دبيرستانى كه به آنها فارسى اطلاق مى شود نيز صادق است. البته اين اطلاق بر كتب فارسى دبستانى بى اشكال است، زيرا در اين مقطع دانش آموزان حقيقتاً زبان فارسى را مى آموزند؛ يعنى چيزى در سطح گفتار معموليِ كوچه و بازار. از اين رو از متون ادبى در آنها خبرى نيست اما همين كه اين زبان با آرايشهاى لفظى و صنايع معنوى مزين شد، ديگر زبان نيست بلكه وارد قلمرو ادبيات مى گردد.
محققان ادب، ادبيات را چنين تعريف كرده اند:
(ادبيّات مركب است از مجموعه آثارى كه معنى يا تاثيرشان را فقط از طريق تخيّل شكل آنها در محدوده زيباشناسى مى توان به نحو كامل دريافت.)٣
(ادبيات عبارت است از مجموعه آثار مكتوبى كه، بلندترين و بهترين افكار و خيالها را در عالى ترين و بهترين صورتها تعبير كرده باشد.) يا: (ادبيات عبارت است از آنگونه سخنانى كه از حدّ عادى برتر و والاتر بوده است و مردم آن سخنان را درخور ضبط و نقل دانسته اند و از خواندن و شنيدن آنها دگرگونه گشته اند… و اين سخنان ناچار با سخنان مكرّر و عادى تفاوت دارد.)٤
همچنين منظور از آرايشهاى لفظى و معنوى (آن امورى است كه در كتابهاى معانى و بيان و بديع و فنون بلاغت مورد بحث قرار گرفته اند از قبيل فصاحت، بلاغت، تشبيه، استعاره و تناسب.)٥ مثلاً در اين دو بيت از فردوسى:
ز سمّ ستوران درآن پهن دشت
زمين شد شش وآسمان گشت هشت
يا:
ز سمّ ستوران و گرد سپاه
زمين ماهروى و زمين روى ماه
بديهى است كه تمام كلمات آن براى دانش آموزان ما مفهوم است اما معناى آن بر كمتر كسى روشن است و از اينجا به بعد ما به قلمرو ادبيات پا گذاشته ايم. به همين علّت است كه در كتب دانشگاهى و علوم ادبيِ آموزش عالى، نحوه صحيح كلمه يعنى عبارت (متون، متون ادب، متون ادب فارسى، متون ادبى و ادبيات فارسى) را به كار مى برند.
البته به آسانى نمى توان مرز دقيقى ميان زبان و ادبيات قائل شد و شايد نيازى به تعيين چنين مرزى نباشد، زيرا (حقيقت و جوهر واقعى ادب براى كسانى كه با آثار ادبى شاعران و نويسندگان زبان خويش، يا بعضى زبانهاى ديگر، آشنايى دارند، پوشيده نيست.)٦
در صفحه ٥ در بيت:
هم قصّه نانموده دانى
هم نامه نانوشته خوانى
بايد يادآور مى شد كه قصه در اينجا به معنى داستان و افسانه نيست بلكه در معناى شكوه، گله و شكايت است. چنانكه آمده است: (و اين دهقان (فرّخى) هر سال دويست كيل پنج منى غلّه دادى و صد درم سيم نوحى، او را تمام بودى. اما زنى خواست هم از موالى خلف و خرجش بيشتر افتاد و دبّه و زنبيل در افزود. فرّخى بى برگ ماند و در سيستان كسى ديگر نبود مگر امراء ايشان فرّخى قصه به دهقان برداشت كه مرا خرج بيشتر شده است چه شود…)٧
ارتباط مطالب و وحدت موضوع در برخى موارد مشاهده نمى شود، نظير: حكايتى از گلستان سعدى، زبان چيست و محمّد خاتم پيامبران (در صفحات ٦و٨و٩) و نيز آبى بى پايان، حكايت سلطان محمود و طلخك، حادثه هيچ گاه خبر نمى كند و سفر بادليجان (در صفحات ٥٥،٥٨، ٦٠،٦٤) كه متوالياً آمده است.
در صفحه ٢٦ در قطعه اى از پروين اعتصامى، در بيت:
تا بر برهنه جامه نپوشاند
ازبهر خويش بام نيفرايد
كلمه نيفرايد در واژه نامه به افراختن ارجاع شده است كه نيازمند توضيح است. اولاً اين كلمه در يكى از چاپهاى ديوان پروين اعتصامى نيفزايد ضبط شده است٨ (كه البته با ابيات قبلى خود ايطاى جلى مى شود). ثانياً با استقصايى كه به عمل آمد اين كلمه در فرهنگها مشاهده نشد و احتمال مى رود كه شاعر آن را من عندى آورده است! گرچه اين كلمه با طبيعت كلمات فارسى چندان منافاتى ندارد، اما هويّت آن معلوم نيست. ثالثاً اين كلمه در صفحه ٢٧ به افراختن ارجاع داده شده كه بهتر بود به افراختن و افراشتن هر دو ارجاع مى گرديد. رابعاً فعل امر يا بنِ مضارعِ افراختن و افراشتن، افراز است نه افراى.٩ خامساً احتمال مى رود اين كلمه از مصدر افراييدن باشد كه آن نيز در فرهنگها نيامده است. از اين رو حذف اين بيت به صواب نزديكتر مى نمود.
اى كاش در كنار اولين قطعه از فردوسى (ص١٣) و پروين اعتصامى (ص٢٦) شرح احوال آنان نيز در همان جا مى آمد نه آنكه به صفحه ١٤٣ و ١٢٢، محوّل شود. براى آنكه هم نحوه دستيابى بدان آسانتر مى نمود و هم وحدت موضوع حفظ مى گشت.
از طرفى در نقل آثار ادبى از شاعران و نويسندگان بايد قسمتهايى برگزيده شود كه آن هنرمند در آن امر مشهور و شناخته شده است. فى المثل پروين اعتصامى در مناظره گويى معروف است؛ پس بهتر مى بود كه يكى از مناظره هاى او نقل شود و اگر قرار بود از قوامى رازى١٠ و محتشم كاشانى١١ شعرى نقل شود، مناسب مى بود كه از مدايح و مصائب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ انتخاب گردد. فردوسى نيز چون در حماسه سرايى در دنيا بى نظير است، لازم بود يكى از داستانهاى او به اختصار نقل شود. بنابراين اكتفا به يكى دو قطعه شعر پندآميز نماينده هنر آنان نيست. لااقل لازم مى نمايد در كنار اين اشعار حكمت آميز، هنر اصلى آنان نيز بيان شود. چنانكه در تاريخ ادبيات در ايران١٢ وقتى مؤلف به نمونه اشعار شاهنامه مى پردازد، مى بينيم كشته شدن ايرج به دست سلم وتور، نخستين جنگ رستم با افراسياب، جنگ ايرانيان و تورانيان، كشته شدن سهراب و نيز رزم رستم و اسفنديار را يادآور مى شود.
شش بيتى كه در صفحه ١٣ تحت يك عنوان از فردوسى نقل گرديده، اولاً برخلاف معمول از يك قطعه خاص نيست. دو بيت آن از (گفتار در آفرينش مردم) و چهار بيت از (ستايش پيغمبر(ص))١٣ آمده است. ثانياً همان طور كه در بالا اشاره شد ارتباطى به هنر اصلى فردوسى ندارد و آن را معمـولاً براى اثـبات عقايد فردوسى به كار مى برند كه مى بايست در احوال وى (ص١٤٣) ذكر شود.
غرض از بيان اين مجمل آن است كه لازم است ما با مسائل علمى احياناً برخوردى احساسى و عاطفى نداشته باشيم.
در احوال فردوسى (ص١٤٣) آمده است (او اخلاقى ترين و نجيب ترين چهره ادب… است) تركيب اخلاقى ترين صحيح به نظر نمى رسد و خلاف عرف و طبيعت زبان فارسى است و كمتر لفظ تر با صفت نسبى همراه است، حتى مرحوم دهخدا از آوردن كلمه اخلاقى خوددارى كرده است.
گوينده شعر (الله اكبر) (ص٢٠) معلوم نيست. در بخشهايى با عنوان (بياموزيم) (صفحات ٢٧، ٥٧، ٧٧) اولاً موضوعات آن فهرست نشده است؛ فى المثل براى پيداكردن قافيه، رديف، قصيده، مثنوى و نظاير آن با بى هدفى، تمامِ كتاب بايد تورّق شود. ثانياً هر (بياموزيم) كه اختصاص به يك يا دو مبحث صنايع ادبى و قالبهاى شعرى دارد، مى بايست عنوان با حروف سياه و درشت و يا رنگى تمايز داده مى شد تا براى دريافت آن لازم نمى بود تمام مطلب سطر به سطر مطالعه شود.
در صفحه ٣٥ و ١٠٩ شعرى از نيما و سهراب سپهرى گنجانده شده است. بدون آن كه بخواهيم به دعواى كهنه و نو بپردازيم، بايد گفت اصولاً چه لزومى دارد دانش آموز راهنمايى كه تازه با قافيه و مصرع و رديف آشنا شده با شعرى مواجه شود كه اين قواعد در آن رعايت نشده است.
در مقدمه و نيز ذيل صفحه ٢٧ به فصول كتاب ارجاع شده، در حالى كه كتاب به هيچ وجه فصل بندى نشده است. در حكايت عبيد (ص٢٨) در عبارت: (مبادا ولى يا ساحرى باشد) ساحر معنى شده، اما ولى بدون توضيح مانده است. در اولين بخش نگارش آمده است: (نوشتن كار دشوارى نيست) (ص٤٧) اگر چنين است آيا ممكن نيست دانش آموزان نتيجه بگيرند كه رياضى مشكل است، علوم مشكل است، زبان انگليسى مشكل است و اين تنها درس انشاست كه آسان است. آيا بواقع چنين است؟ پيرامون بى اهميت انگاشتن درس انشا به كرّات نويسندگان قلمفرسايى كرده اند و ضرورتى نيست كه ما در اينجا به آن بپردازيم.
در كتب فارسى، معمول آن است كه تمرينات و پرسشهايى كه ذيل هر درس مى آيد، معمولاً مربوط به همان درس باشد؛ اما در اين كتاب تشتّت فراوانى در اين باب وجود دارد، چنان كه در صفحه ٥٧ آمده است: (در بند اول شعر بهار…) يا (در درس فصلهاى سال…) يا (در درس شگفتيهاى آفرينش…) همچنين (شعر الله اكبر را يك بار…) كه براى هريك تكليفى معين شده است. براى هر كدام بايد به صفحات ٣٥، ٣٠، ٤٥ و ٢٠ مراجعه كنيم. يعنى براى انجام كليّه تمرينات و پرسشهاى كتاب پيوسته بايد به طور نامنظّم و بى هدف تورّق كنيم، زيرا غالباً عناوين دروس فهرست نشده اند و قطعاً اساتيد و دبيران محترم توجه خواهند داشت كه اين قبيل مراجعات و تورّقِ مكرر، چگونه موجب به هم خوردن نظم كلاس و گسيختگى رشته افكار معلّم و شاگرد خواهد شد (آنهم در تمام طول سال تحصيلى).
همچنين در همين صفحه در بخش (بياموزيم) در مورد شعر (آبى بى پايان) آمده است (قافيه بند اول با بقيه بندها چه فرقى دارد؟) كه منظور از اين فرق داشتن روشن نيست. زيرا در بند اوّل قوافى تنها آمده و در بندهاى بعد همراه رديف است و مُردَّف بودن شعر، موجب اختلاف در قوافى نمى شود.
ارتباط برخى تصاوير با متن، مبهم به نظر مى رسد؛ مثلاً در صفحه ٥٨ بين داستان طلخك و سلطان محمود با شخصى كه در حال نان پختن است و نيز در صفحه شش در برابر حكايتى از عبيد زاكانى كه تصوير ديوار و سقف خانه يا مسجدى قرار داده شده است و ازين دست است تصوير صفحه ١٥١ و ارتباط آن با حكايت مقابلش و عكس صفحه ١٥٣ كه معلوم نيست، چيست و مربوط به كجاست؟
اما در مورد ادغام دستور و فارسى صراحتاً بايد اذعان كرد اين كار لطمه شديدى به دستور وارد خواهد كرد، زيرا اين درس را از استقلال خود جدا مى كند و درسى نيز كه مستقل نباشد و دبيرى خاص نداشته باشد معمولاً به چيزى گرفته نمى شود. حتى در كتب چند سال گذشته و كنونى كه دستور، نيمه استقلالى دارد و در قسمت آخر كتب فارسى گذاشته شده، همين ايراد بر آن وارد است. درست نظير درس رسم در مدارس. دبيران رياضى خوب مى دانند كه در گذشته هاى دور براى رسم ساعتى خاص، كتابى خاص و نمره اى خاص وجود داشت و اهميتش در رديف ساير دروس رياضى بود. اما در سنوات اخير كه اين درس حداقل در دوره راهنمايى جزء هندسه و رياضى در يك كتاب آمده و تنها ١/٥ نمره براى آن منظور شده است دانش آموزان به هيچ وجه اهتمامى نسبت به آن از خود نشان نمى دهند و آن را چيزى در رديف ورزش، هنر، انشا و نظاير آن مى دانند. نگارنده معتقد است براى ارتقا و اهميت بخشيدن به دستور حتماً بايد كتابى مستقل، نمره اى مستقل و دبيرى مستقل با امتحان كتبى در نظر گرفت.
در اين كتاب اگر ترادف، تضاد، جمله سازى، كلمات همخانواده و شناخت افعال (البته به ساده ترين صورت خود) را كنار بگذاريم، مطلبى راجع به دستور ندارد.
در كتاب فارسى اول راهنمايى سال گذشته در مباحث دستورى هرجا صحبت از نهاد بود، پيوسته جلو آن داخل پرانتز مسنداليه قرار داشت١٤ و مى رفت كه دانش آموز با آن خوى گرفته و آن را به ذهن بسپارد. امّا در چاپ جديدِ كتاب به جاى مسنداليه، فاعل گذشته شد، (ص١٥٧) و ديگر از گزاره بحثى به ميان نيامده است.
متأسفانه دستور فارسى نيز از دستبرد و تمايلات ذوقى مؤلفان بركنار نمانده است و وضع آن به جايى رسيده است كه هراز چند گاه دستور مورد تاخت و تاز جمعى قرار گرفته و به آن ضربه اى مى زنند. آنان كه با زبان انگليسى و فرانسه آشنايند، براساس اين زبانها دستور مى نويسند.١٥ و آنان كه عربى مى دانند، حتى از آوردن مفعول اليه، مفعول منه يا عنه، مفعول فيه، مفعول معه و مفعول له در دستور زبان فارسى ابايى ندارند١٦ و آن كه با زبان روسى آشناست، دستور فارسى را منطبق بر آن تأليف مى كند.١٧ آيا وقت آن نرسيده است كه بر كتابى واحد اتفاق نظر پيدا شود.
ذيل صفحه ٦٩ عبارت (ترجمه آزاد) آمده است كه نياز به توضيح دارد. همچنين در صفحه ٧٧ آمده است: (چنين شعرى را مثنوى يا دوگانى مى نامند) كه اصطلاح دوگانى گرچه صحيح است اما براى بسيارى ناآشناست؛ مگر آنكه در همه كتابهاى فارسى مقدم بر مثنوى بيان گردد. همچنين آمده است: اگر بخواهيم شكل قرارگرفتن قافيه ى را در مثنوى نشان دهيم، چنين مى شود:
كه علامتهاى (ھ*/) فرضِ همقافيه بودن هر بيت را در مثنوى نشان مى دهد. بايد گفت اين علائم به هيچ وجه نمى تواند نشان دهنده قافيه باشد زيرا در هر دو مصرع علامتى يكسانند و تنها مى تواند بيان كننده رديف باشد. البته اگر قافيه را هجايا حروف آخر قافيه فرض كنيم، ممكن است اين نشانه ها درست باشد. اما مؤلفين خود يك كلمه (يعنى كام، و نام و آگهى و بهى) را به عنوان قافيه آورده اند پس علامت (ھ) نمى تواند هم به جاى آگهى و هم به جاى بهى در يك بيت به كار رود.
اين مورد در باب قطعه در صفحه ١٠٢ نيز تكرار شده و قافيه به صورت:
نشان داده شده است كه آنچه در بالا آمد در اين مورد نيز صادق است.
در صفحه ٧٨ آمده (اگر تاكنون غير از كتابهاى درسى كتاب ديگرى نخوانده ايد علت آن را بنويسيد) ضرورت اين سؤال آنهم به صورت منفى، احساس نمى شود چه به هرحال دانش آموزان در طى چند سال تحصيل خود حداقل از كتابهاى كودكان استفاده كرده اند. بنابراين بهتر مى بود مثلاً خواسته مى شد از كتابهايى كه خوانده ايد ليستى تهيه نمايند.
در صفحه ٨٧ گفته شده (مفعول گاهى همراه را) مى آيد و اينك به اين نظريه هم كه در ١٣٣٨ ابراز شده توجه فرماييد: (غالباً حرف را بعد از مفعول درآيد)١٨ آيا مگر استعمال (را) از آن سال تاكنون تقليل پيدا كرده است! بايد گفت مؤلفان محترم نقش (را) را كمرنگ جلوه داده اند، درحالى كه بايد گفت مفعول گاهى همراه (را) نمى آيد و آن موقعى است كه مفعول اسمى نكره و يا مختوم به ياى نكره باشد؛ نظير: بهرام كتاب مى خواند. و يا: كتابى كه بهرام مى خواند جالب نبود (يعنى كتابى را).١٩
ذيل عكس گنبد سلطانيه (ص٩٢) آمده است: (اين عكس گنبد سلطانيه است) كه كلمه عكس زايد است. و پس از توضيحاتى مختصر در مورد آن مطالبى زياد پيرامون زنجان، محصولات آن، كشاورزى، دامپرورى، روحيّات و خُلق و خوى آن سامان آورده شده كه اولاً ارتباطى با گنبد ندارد، ثانياً مردم ايران در هر نقطه اى كه هستند داراى صفات حسنه فراوانى هستند بنابراين برشمردن و جلوه دادن صفات و اخلاقيات نقطه اى خاص، آنهم در كتابى كه براى عموم ايرانيان نوشته شده، از صواب بدور است. ضمناً زبان تامّى در همين قسمت بدون توضيح مانده است.
در صفحه ٩٨ عكس بزرگ از ميرزا كوچك خان به چاپ رسيده كه خواننده در بادى امر گمان مى كند سخن از وى و مبارزاتش در ميان است، اما مى بينيم بجز يك سطر و نيم در اين باب مطلبى ندارد، بلكه اصولاً موضوع مربوط به گيلان است كه به نظر مى رسد يا عكس بايد حذف شود و يا مطلب بيشترى به وى اختصاص يابد.
در صفحه ١٢٢ در مورد مرحوم دكتر يوسفى لازم است كلمه معاصر يادآورى گردد.
در جدول صفحه ١٢٣ معلوم نيست چرا مؤلفان محترم از اركان تشبيه (مشبه، وجه شبه، مشبّه به، ادات تشبيه) تنها به وجه شبه اكتفا كرده اند! زيرا اطلاق طرف اوّل و طرف دوم بر مشبه و مشبّه به اطلاقى اعتبارى است.
حجم تمرينات و پرسشهاى كتاب زياد است و اگر (پرسشهاى شفاهى) هم بدانها اضافه شود، احتمال پاسخگويى به تمام مسائل كتاب تقريباً ناممكن خواهد بود، بخصوص كه غالباً از دانش آموزان مطالبى درازآهنگ خواسته شده است؛ نظير: خاطره اولين پرواز يك بچه كبوتر با يك مورد ديگر(ص١٢٤) توضيح و پيام هنرمند با موردى ديگر(ص١٣٠)، كه نگارش هريك از آنها براى معلم وقت گير است، بويژه كه حدّ آن معلوم نشده است.
از طرفى در همين تمرين و پرسشها، بخش سؤالات دستورى، صنايع ادبى، تاريخ ادبيات كه در واقع يادگيرى آنها بسيار ضرورى است، بسيار كم ملحوظِ نظر واقع گرديده؛ چنان كه در صفحه ٢٤٠ از ده سؤال تنها به يك مورد و در صفحه ١٢٤ از ده سؤال تنها به سه مورد و در صفحه ١٦٨ از هفت سؤال فقط به دو مورد و در صفحه ١٧٢ از ده سؤال تنها به يك مورد از موارد مذكور بسنده شده است. طبق آمار گرفته شده در هر درس بطور متوسط، از مواضع يادشده، تمرينات از سه، تجاوز نمى كند كه قطعاً موجب ضعف دانش آموزان در ادبيات فارسى خواهد بود.
طرحهاى اسليمى، ختايى، ترنج (ص١٣٤) و لچكى (ص١٣٥) همچنان بدون توضيح مانده است. بطور كلى درس نقاشى ايرانى (ص١٣٤) براى معلم و شاگرد كه هر دو خالى الذّهن مى باشند، برآورنده حاجتى نتواند بود.
تصوير فردوسى در صفحه ١٤٣ نيز بهتر است تصوير همان تنديسى باشد كه در آرامگاه او نصب شده است.
در بخش بياموزيم صفحه ١٤٧ مطالبى پيرامون تشبيه آمده است كه گويا به علت فراموشى، عيناً همان مطالب در صفحه ١٧٢ مجدداً تكرار گرديده است.
مأخذ حكايت صفحه ١٢٥و١٥٠ ارائه نشده است.
پيرامون داستان تاريخى ارشميدس و اندازه گيرى مقدار طلاى تاج پادشاه سيراكيوز و جمله (پيدا كردم، پيدا كردم، اوره كا، اوره كا) آمده (ص١٦٦)، لازم به يادآورى است اولاً به جاى پيداكردم، پيداكردم، جمله (يافتم، يافتم) مشهور است. ثانياً تلفّظ اوره كا مبهم بوده و نياز به شكل آوايى كلمه دارد كه ضبط آن در كتابها چنين آمده است: Eurگk ‡ يا eurگk‡.٢٠ همچنين در احوال وى آمده است: (ارشميدس در علم نجوم و رياضى نيز استاد بود.) (ص١٦٧) كلمه (نيز) در اينجا زائد است زيرا لازم مى آيد كه از اطلاعات اصلى ارشميدس قبلاً سخن به ميان رفته باشد تا بعداً در كنار آن با كلمه نيز به ساير اطلاعات فرعى او اشاره رود، اما چنين نيست. از طرفى اصولاً اشتهار وى به علم رياضى است،٢١ تا جايى كه وى را همر رياضى دان گفته اند.٢٢
اينكه مؤلفان در بيانيه خود اظهار داشته اند، سيرِ كتاب از ساده به مشكل است، احتمالاً با مسامحه همراه است، زيرا هنوز در زبان فارسى كاربرد واژه ها و بسامدها براى سنين مختلف رسماً تحقيق، آمارگيرى، جمع آورى و تدوين نشده است تا بتوان براساس طبقه بندى آنها از ساده به مشكل سير نمود. اهل قلم و زبان شناسان، نيك آگاهند كه هم اكنون در مغرب زمين تقريباً بخش عمده اى از كتابهاى كودكان و جوانان براساس كاربرد تكواژه هاى آنها تأليف و تصنيف مى يابد نظير:
introductory Stepa to Understanding (٧٥٠- headword lerel )
***
Elementary Steps to Understanding (١٠٠٠- headword lerel )
***
introductory Steps to Understanding L.A. Hill Oxford University pres ١٩٨٠
حتى فرهنگهايى كه كودكان خود بتوانند از آن استفاده كنند، فراهم آمده است، مانند:
Webster's New World Children's diction‡ry Prentice Hall New York. London torento ١٩٩١
البته در سالهاى اخير توسط پاره اى مؤسسات مانند كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان و گروه كودك و نوجوان بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، كتابهايى براى سنين مختلف از ابتدايى تا دبيرستان با نشانه هاى: الف(سالهاى قبل از دبستان)؛ ب(سالهاى آغاز دبستان)؛ ج(سالهاى پايان دبستان)؛ د(دوره راهنمايى)؛ هـ (دوره دبيرستان) فراهم آورده اند كه شايان تقدير است، اما شيوه كار و دايره واژگانى آن رسماً بر همه كس روشن نيست و مدوّن نگرديده است. بنابراين چون چنين ملاكى مدوّن، در اختيار نداريم، سير از ساده به مشكل (اعم از دايره واژگانى يا معنايى) سيرى ذوقى و ذهنى خواهد بود كه از معيارهاى علمى و زبان شناسانه به دور است. فى المثل واژه (ظَلام) در شعر: در ظلام شب خروش بامها… (ص٢٠) معلوم نيست به كداميك از سنين و دوره هاى الف، ب، ج، د و هـ متعلق است؟ نگارنده براين گمان است كه لااقل اين كلمه به دوره راهنمايى (د) نمى تواند تعلق داشته باشد. و از اين قبيل است كلماتِ غبن و شولا.
در بخش لغات آمده است: (حُكّام: (جِ حكيم) فرمانروايان) بديهى است كه حكيم، جمع حكّام نتواند بود بلكه جمع حاكم است، و جمع حكيم، حكماست. نيز (روح امين: روح الامين، جبرئيل) هم در بخش لغات و هم در بخش اعلام آمده است. متأسفانه در هيچ يك از دو قسمت لغات و اعلام، شماره صفحه داده نشده تا بتوان جايگاه هر كلمه را پيدا كرد.
كلمه (خورجين) بهتر است به صورت خرجين آورده شود. اگرچه دكتر معين نيز در فرهنگ فارسى به هر دو صورت آن را ضبط كرده است، اما نمى تواند صحيح باشد.٢٣
(خرجين، اصل اين كلمه خُرج عربى، به ضمّ اول و سكون دوم، به معناى كيسه و جوال است و چنان كه دهخدا در لغت نامه، ذيل خرجين حدس زده است، ممكن است (ين) علامت تثنيه عربى باشد و خرجين در آغاز خُرجَين تلفّظ مى شده است، به معناى دو خُرج، به هر حال املاى آن به همين صورت صحيح است و نه به صورت خورجين).٢٤
از مزاياى كتاب چاپ عكسها به صورت رنگى، آوردن بخشى از متون به خط نستعليق و تمرين و پرسشهايى است كه موجب حدّت ذهن و تقويت زبان دانش آموزان خواهد بود. نيز ويرايش كتاب مبنى بر انفصال كلمات و گنجاندن حكاياتى طنز كه موجب طراوت آموزش فارسى در كلاس مى گردد.
توفيق مؤلفان محترم و بركات الهى را براى آنان خواستاريم. بمنه و كرمه.
پاورقى:
١. دكتر محمد معين، فرهنگ فارسى معين، انتشارات امير كبير، چاپ هفتم، تهران١٣٦٤.
٢. حاشيه برهان قاطع، به تصحيح دكتر معين، به نقل از لغت نامه دهخدا.
٣. رژى بلاشر، تاريخ ادبيات عرب، ترجمه دكتر آ. آذرنوش، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى تهران ١٣٦٣، ص/١ شانزده
٤. دكتر عبدالحسين زرين كوب، نقد ادبى، بنگاه نشر و انديشه، تهران، ١٣٣٨، ص٢٠و٢٣.
٥. دكتر خسرو فرشيد ورد، درباره ادبيات و نقد ادبى، ج١، مؤسسه انتشارات اميركبير، چاپ اول، تهران١٣٦٣.
٦. نقد ادبى، ج١، ص٢٣. جهت مزيد اطلاع يادآور مى شود دوست فاضل و ارجمندم، استاد نجيب مايل هروى اشاره فرمودند پيرامون جدايى و تفكيك زبان از ادبيات بحثى مستوفى در دو كتاب (درباره شعر) و (زبان شناسى) ترجمه خانم فاطمه راكعى و آقاى على صلحجو به عمل آمده است.
٧. احمد نظـامى عـروضى سـمرقندى، كلـيات چهـار مقـاله، بـه سـعى و اهتمام محمد بن عبـدالوهـاب قـزوينى، انتشـارات اشراقى، چاپ دوم، ص٣٦.
٨. ديوان پروين اعتصامى، بكوشش منوچهر مظفّريان، مؤسسه چاپ و انتشارات عـلمى، چاپ چهارم، تهران ١٣٦٢، ص٧٦ اما در چاپ چهارم اين ديوان (١٣٣٣) با مقـدمه ملك الشعرا بهار (نيفرايد) ضبط گرديده است.
٩. دكتر محمدجواد مشكور، دستورنامه، انتشارات شرق، چاپ يازدهم، تهران١٣٦٣، ص١١٣.
١٠. از شاعران معروف شيعى مذهب قرن ششم هجرى وفاتش در سالهاى پيش از ٥٦٠هـ.ق اتفاق افتاده.
١١. شاعر اوايل عهد صفوى (١٥٨٧ ـ ٩٩٦). بهترين اشعار او در مدح و مراثى اهل بيت است.
١٢. تأليف دكتر ذبيح الله صفا (رجوع شود به جلد اول و دوم در ذكر احوال اين دو شاعر).
١٣. شاهنامه فردوسى، ژول مول، ترجمه جهانگير افكارى، سازمان كتابهاى جيبى، چاپ اول، تهران ١٣٤٥. صفحات ٦،٧،٨،٩.
١٤. چاپ سال ١٣٧١ (شماره١٠١)، صفحات ١٣٣،١٣٤،١٧٣.
١٥. نظير دستورهاى گركانى و دكتر خانلرى.
١٦. دستورنامه، ص٢٢٦و٢٢٥ و نظير دستور پنج استاد.
١٧. نظيردستور پروفسور شفايى.
١٨. دستورنامه، ص٢٢٣.
١٩. ايضاً، همان صفحه.
٢٠. لغت نامه دهخدا، ذيل ارشميدس. و براى اطلاع بيشتر رجوع شود به: پى ير روسو، تاريخ علوم، ترجمه حسن صفّارى، انتشارات اميركبير، چاپ چهارم، ص٧٢ به بعد
٢١. فرهنگ فارسى دكتر معين، بخش اعلام.
٢٢. تاريخ علوم، ص٧٢.
٢٣. ر.ك: ابن منذور، لسان العرب، ذيل: خرج.
٢٤. ابوالحسن نجفى، غلط ننويسم، مركز نشر دانشگاهى، چاپ اول، ١٣٣٦،ص١٢٠.